آزمون اول برگزار شد...

سلام 

آزمون اول

آزمون اول برگزار شد. برای دوستانی که نتوانستند روز 14 مهرماه،‌ در آزمون شرکت کنند هنوز روز 21 مهرماه فرصت هست که در آزمون شرکت کنند و بعد از قبولی در دوره تخصصی ما که روی خلاقیت نویسندگی و نگارش داستان تمرکز دارد حضور یابند. این کارگاه جزو معدود کارگاه هایی است که به تولید نویسنده توجه دارد و نه منتقد.

 شرکت در آزمون برای تمام دوستانی که تمایل به حضور در این جلسات را دارند الزامی است. زیرا داستان هایی که در جلسات خوانده می شوند و صحبت هایی که گفته می شود نیازمند آن است که شرکت کننده از توان نویسندگی متوسط رو به بالا برخوردار باشد.

برای شرکت در آزمون صرفاً‌ باید کمی اطلاعات داشته باشید و از توان نوشتن و علاقه کافی برخوردار باشید. ازمون برای کسی که این سه شرط بالا را دارد به قدری ساده است که در صورت قبول نشدن پیشنهاد می کنیم داستان نویسی را کنار بگذارد!‌

این کارگاه فقط تا انتهای سال رایگان خواهد بود.

برای شرکت در آزمون روزهای چهارشنبه 21 مهرماه، ساعت 16 به آدرس زیر مراجعه نمایید و یا در صورت داشتن هر گونه سؤال در مورد آزمون، با تلفن 09351555643 (مصطفی مردانی)‌ تماس حاصل نمایید.

آدرس‌:‌ تهران،‌ سه راه افسریه و یا میدان خراسان، خیابان خاوران، فرهنگسرای خاوران،‌ طبقه دوم، شبکه همکاری ها،‌ سالن اجتماعات شماره 2 کانون ها.

کارگاه داستان نیم دایره

وبلاگ:‌

http://nimdayereh.persianblog.ir

 

توضیح در مورد آزمون

برای دوستانی که ادعا می کنند این آزمون محک خوبی برای کشف استعدادها نیست،‌ دو تا از سؤالاتی که در آزمون بعدی جایشان را به سؤال دیگری خواهند تا نشان داده شود که سؤال ها به کشف استعدادها گام بر می دارد. این دو سؤال ضعیف ترین سوال هایی هستند که برای پیدا کردن توانمندی نویسنده طرح شده بودند:‌

سوال بخش اطلاعات عمومی:‌

حداقل 5 رمان و یا مجموعه داستان کوتاه به همراه نویسنده نام ببرید که در آن از فرم های غیر خطی استفاده شده باشد. فرم های غیر خطی شامل‌:‌ دایره ای،‌ سیال ذهن، موازی، متقاطع و... می باشد. تعداد بیشتر نمره بیشتر خواهد داشت. ‌(2.5،‌حداکثر 3.5 نمره، هر رمان یا مجموعه داستان اضافه،‌ 0.25)

به عنوان مثال:‌ شازده احتجاب،‌ هوشنگ گلشیری. سیال ذهن.

سؤال بخش توانمندی های نویسنده:‌

زاویه دید داستان زیر را عوض کنید:‌ (1.5 نمره،‌ حداکثر 2 نمره)‌

زاویه دید ها:‌ اول شخص‌: من راوی شرکت کننده، من راوی غیر شرکت کننده،‌ ‌تک گویی درونی،‌ تک گویی بیرونی، غیر قابل اعتماد.

سوم شخص:‌ دانای کل،‌ دانای کل محدود یا  سوم شخص محدود به ذهن (که صرفا‌ً‌ در مورد یک نفر قضاوت می کند و از احوال یک نفر خبر دارد. در صورتی که سوم شخص شرکت کننده نباشد، می تواند یکی  از شخصیت های داستان که روایت درباره اوست هم قضاوت بشود)‌،‌ دوربینی یا نمایشی (‌بدون هیچ گونه قضاوت و تفسیری از داستان)‌

دوم شخص:‌ بدل از اول شخص و سوم شخص در روایت هایی که راوی به طور منطقی توان روایت ندارد.

داستان:‌

روز بیست و پنجم ماه مارس، در شهر پترزبورگ، اتفاق فوق العاده غریبی به وقوع پیوست. ایوان یاکوولویچ سلمانی که در خیابان وازنسینسکی زندگی می کرد، (نام خانوادگی اش گم شده و تابلوی مغازه اش تنها مردی را با گونه های صابون مالیده نشان میدهد، همراه با این نوشته: "حجامت هم پذیرفته می شود.") روزی خیلی زود از خواب بیدار شد و بوی نان داغ به مشامش رسید. چون از تخت بلند شد، زنش را که بانویی قابل احترام و عاشق قهوه بود، در حال بیرون آوردن گرده های نان از اجاق دید. ایوان یاکوولویچ گفت: "من امروز قهوه نمی خورم، پراسکوویا اوسیپوونا ، به جایش میخواهم نان و پیاز بخورم." (اینجا باید توضیح بدهم که ایوان یاکوولیچ بیمیل نبود فنجانی هم قهوه بخورد، اما میدانست کاملاٌ دور از انتظار است که هم قهوه و هم نان بخواهد، چون زنش روی خوشی به اینگونه هوس هایش نشان نمیداد).

 

 


در جواب دوستان که چرا آزمون می گیریم!‌ و چرا و چرا و چرا؟!

مسلماً‌ همه کسانی که در کلاس های کنکور شرکت می کنند قبول نمی شوند. اما چرا!؟‌ واقعاً‌ از خودمان بپرسیم چرا؟

یک دلیل ساده بیشتر ندارد. به اندازه کافی تلاش نکرده اند. این اندازه کافی تلاش نکردن دو تا دلیل عمده دارد‌:‌

1. طرف انگیزه و علاقه کافی ندارد. که در این صورت بهترین ابزارها و اطلاعات را هم در اختیارش بگذارید،‌ هیچ اتفاقی برایش نخواهد افتاد.

2. بلد نیست از ابزاری که دارد درست استفاده کند و یا هیچ وقت مهارت استفاده از ابزار و اطلاعاتی که دارد را به دست نمی آورد. پس در هر دو صورت،‌ این شخص به درد دانشگاه نمی خورد. چون دانشگاه دقیقاً‌ به همین دو موضوع بستگی دارد!‌

 

نکته دوم:‌

تولید نویسنده!  

مگر مهندس تولید نمی شود؟‌ مگر دکتر تولید نمی شود؟‌ مگر همین منتقد تولید نمی شود؟‌ پس زیاد دور از ذهن نیست که داستان نویس هم تو لید بشود!

مثل این می ماند که یک سیب تولید نشده،‌ از درخت افتاده!‌ همین سیبی که تولید شده،‌ ماه ها رنج و مشقت باغبان، فشار ریشه به خاک و فشار افتاب به برگ را همراه داشته تا سیب "‌تولید‌"‌ شده.  

مسخره تر از این موضوع این که، چرا فکر می کنیم هنر مبحثی تولیدی نیست؟‌ مگر فکر کردیم که هنر از چیزی به نام هر دم بیل ساخته شده!؟‌ بالاخره همین هنر هم یک سری ابزار و روش ها لازم دارد تا از یک استعداد نپخته و خام،‌ یک نویسنده قابل بیرون بیاید! در ضمن یادمان نرود که همینگوی،‌ کارور، مارکز و خیلی های دیگر نه به خاطر استعداد بالا!‌ بلکه به خاطر تلاش بی حد و اندازه خودشان تبدیل به نویسنده شده اند!‌

کسی که نمی خواهد تلاش کند و خودش را محکی بزند،‌ همان بهتر که صد سال نویسنده نشود!‌

باقی بقایتان


 

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
بنفشه

http://pelkeaiine.blogfa.com/post-125.aspx

حمید

سلام به نظر من اگر می خواهید واقعا داستان نویس تربیت کنید باز هم سوالاتتان را بر اساس اطلاعات عمومی ترتیب داده اید که منطقی نیست. حتی مهم نیست یک مستعد داستان بداند که تکنیک گلشیری چیست. نکته دیگر این که داستان را از درون هنرجو کشف کنید نه از بیرون

فریق

اگه با این غرور بخوای نویسنده تولید کنی فکر کنم جنس بنجلش خواهد بود. مثل جنس ایرانی چینی. می‌گردی کلماتی پیدا می‌کنی، بعد که مثلا نویسنده در دست تولید بلد نبود بلند بلند می‌خندی می‌گی دیدی چیزی نمی‌دونی؟ بیا من بهت یاد بدم. [زبان]

بلور رویا

ایول! حیف که به دلیل بعد مسافت نمی تونم تو ـزمون ها و کارگاه های شما شرکت کنم. [ناراحت]

علی مسکالین

سلام سوال ها را دیدم. فقط می توانم بگویم یعنی چه.؟ حالا اطلاعات عمومی قابل هضم بود ولی آزمون داستان با آن اسم های عجحیب غریب و نامنوس.... در مورد ادامه صحبت هایتان فکر نمی کنم نویسنده قابل تولید باشد. می شود یک نویسنده را به راه درست نوشتن راهنمایی کرد ولی تولید نویسنده غیر ممکن است

علی مسکالین

سلام سوال ها را دیدم. فقط می توانم بگویم یعنی چه.؟ حالا اطلاعات عمومی قابل هضم بود ولی آزمون داستان با آن اسم های عجحیب غریب و نامنوس.... در مورد ادامه صحبت هایتان فکر نمی کنم نویسنده قابل تولید باشد. می شود یک نویسنده را به راه درست نوشتن راهنمایی کرد ولی تولید نویسنده غیر ممکن است

امید طلوع

یادروز حافظ مبارک رواق منظر چشمم آشیانه توست کرم نماو فرودآ که خانه خانه توست

میمندی پاریزی

سلام آقای مردانی عزیز تلاش شما ,ایده های شما ,در مورد اینکه می توان با سعی وتلاش و آموزش نویسنده های خوبی را تحویل جامعه ی ادبیات داد بسیار زیبا و قابل ستایش است.بنده در این مورد هیچ بحثی ندارم.بحث من در مورد آزمون و دادن چند تا سوال و جواب است.حالا به فرض یک نفر اسم ده تا رمان یا بیست تا رمان غیر خطی را دانست ویا اصلن به تکنیکهای زاویه دید آشنا بود ایا این منجر به نویسنده شدن می شود ..؟مسلمن نه!اما همانطور که خودتان نیز اشاره کردید سعی و تلاش در نوشتن بود که مارکز را مارکز و همینگوی را همینگوی کرد.می خواهم این را بگویم این بیرون آوردن نویسندگان مااز تنبلی ذاتی که دارند ووادار کردن آنها به کار مداوم نوشتن را باید در نظر گرفت.که این چیزی آموختنی نیست چیزی ذاتی ست .چیزی که نشات گرفته از آن انگیزه های روحی وروانی شخص نویسنده است که چقدر نوشتن برایش دغدغه باشد.با آزمون نمی توان این ذات را به سنجش نشست.حرف من این است...و شاید کارگاههای شما بتواند با تمرین مدام نوشتن و دغدغه کردن نوشتن راهگشا شود...نمی دانم! در هر صورت باز هم تاکید می کنم من حاضر به شرکت در این آزمونها نیستم.چون آن چیزی را که در بالا مطرح کردم ب

چکامه یثربی

واقعا برای شما و تمام قشر فرهیخته که این طوری فکر می کنند! متاسفم. شما هنر را تولید می کنید؟ نویسنده تولید می کنید؟! متاسفم... حقا که کلاه سرخ هومر را شما به سر دروازه شهر آویزان می کنید...نمی دونم خودتون چقدر تحصیلات آکادمیک دارید ولی می دونم که دارین اشتباه می کنید. آدرس وبلاگم رو نمی ذارم. ولی دعوت می کنم شما رو که روزهای سه شنبه به کافه میناسیان سری بزنید با هم صحبت کنیم بلکه نظرتون عوض بشه دوست عزیز.

هر كي باشم فرقي نمي كنه كه

اينقدر بدم مياد يكي مخالفت كنه و بقيه هم پشت بندش بيان خب يكي گفت بقيه تون ديگه بي خيال شيد چرا عادت كرديم به قايم شدن پشت بقيه مگه اينكه دوستان عزيزمون در واقع يه نفر هستن و ميخوان اين قضيه رو خيلي حاد جلوه بذن و با اسامي مختلف كامنت مي ذارن خدا عالمه در كل خوب نيست اين اخلاقا