کارگاه داستان و کانون داستان نیم دایره

.نویسنده تنها نیمی از داستان را روایت می کند، و خواننده خود نیم دیگر را می آفریند

 

خستگی انسان را هشیار می کند. تو از فردا خسته ای، اما باز هم منتظر فردایی.

افسانه سیزیف

آلبر کامو

 

برنامه هفته بعد:

از جلسه روز پنجم اسفندماه، مبحث مکاتب ادبی توسط خانم مرادیان در نیمه پایانی جلسات نیم دایره اجرا خواهد شد. این مبحث جدای بخش داستان خوانی ابتدای کارگاه است. کارگاه داستان خوانی و نقد داستان، در ساعت 16:30 تا 17:30 و مبحث مکاتب ادبی از ساعت 17:30 تا 18:30 اجرا خواهد شد. گزارش کوتاهی از هر جلسه، در پایان هر هفته بر روی وبلاگ کارگاه داستان نیم دایره قرار خواهد گرفت.

در بخش داستان خوانی، به امید خدا قصد داریم نظام مندتر عمل کنیم و علاوه بر این که داستان ها باید از هفته قبل به ای میل نیم دایره ارسال شود، با شیوه جدیدی که برای علاقه مندان جدید در نظر گرفته ایم، مباحث به سمت نقد جدی و قوی پیش خواهد رفت. این شیوه به محض اجرا، به اطلاع دوستان خواهد رسید. تا آن زمان حضور دوستان جدید در کارگاه آزاد، رایگان و بلامانع است.

 

گزارش هفته قبل

هفته گذشته با خواندن داستان «ماهی و جفتش» اثر ابراهیم گلستان بحث کارگاه را شروع کردیم. لینک داستان: http://www.sokhan.com/80years.asp?id=23007 برای مطالعه.

ابراهیم گلستان در 22 مهر 1301 در شیراز به دنیا آمد. فعالیت ادبی را با ترجمه‌ی داستان‌هایی از همینگوی و فاکنر آغاز کرد و نخستین مجموعه داستان خود را به نام "آذر، ماه آخر پاییز" را در 1328 منتشر کرد. او از نخستین نویسندگان معاصر ایران بود که برای زبان داستان اهمیت ویژه‌ای قائل شد و کوشید نثری آهنگین را در قالب های داستانی مدرن بکار گیرد. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل توجه است. گلستان جدای از نویسندگی، به عنوان یک فیلم‌ساز شاخص نیز شهرت دارد. او در سالیان اخیر در انگلستان ساکن شده است.

یکی از ویژگی های مهم این داستان نیز نثر آهنگین و لحن شعرگونه آن است. البته تا حدی هم ایده داستان برای این نوع نثر مناسب به نظر می رسد. نمونه این نثر در این قسمت از داستان کاملاً حس می شود:

« مرد آهنگی نمی‌شنید، اما پسندید بیاندیشد که ماهی نوایی دارد، یا گوش شنوایی، که آهنگ یگانگی می‌پذیرد. »

« ماهی شاید از بس با هم بودند، همسان بودند؛ یا شاید چون همسان بودند، همدم بودند. گردش هماهنگ از همدمی بود، یا همدمی از گردش هماهنگ زاده بود؟ »

در کنار نثر آهنگین، فضاسازی کار هم قابل تحسین است. فضاسازی داستان در ابتدای اثر، بعد از این که صحنه پردازی صورت می گیرد، به گونه ای حس توهم و یگانگی آب و نور را نشان می دهد که خواننده در انتهای داستان با تناقض و ناهماهنگی در کار مواجه نمی شود. از زمانی که نویسنده قصد دارد فضای بین آب و نور را جدا کند، با اشاره به جایی که کسی با میخ یا سوزن یادگاری نوشته این دو فضا را جدا می کند.

این کار در سبک امپرسیونیست در نقاشی کاربرد دارد، با حذف خط های جدا کننده تصویر فضا را مبهم و تار می کند. امپرسیونیست ها اعتقاد داشتند که در درک بلافاصله از تصویر نقاشی شود و بنابراین تصویر بسیار مبهم و در هاله ای از ابهام به نظر می رسیده است.

 

داستان های خوانده شده

در انتها نیز با شنیدن داستان «راز ستاره ها» از یکی از اعضای جدید و داستان «وجدان از علی بابایی» و نقد همگی دوستان روی این داستان ها، جلسه به پایان رسید.

با تشکر

 

 

 

 


نویسنده : مصطفی مردانی mostafa mardani ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/٢
تگ های این مطلب:کارگاه داستان ¡تگ های این مطلب:مکاتب ادبی ¡تگ های این مطلب:ابراهیم گلستان ¡تگ های این مطلب:ماهی و جفتش