کارگاه داستان و کانون داستان نیم دایره

.نویسنده تنها نیمی از داستان را روایت می کند، و خواننده خود نیم دیگر را می آفریند

جزوه آموزشی داستان

مسائلی که در این جزوه آورده شده است، صرفاً برای زمانی است که نسخه اولیه داستان نوشته و آماده شده است. نکاتی که در زیر می آید به ترتیب شده اند.

کانون داستانی نیم دایره

 

25 نکته که داستان به اشتباه جلو می برد...

1- اولین نکته در پرداخت داستان این است که یک مدت داستانت را بگذاری کنار. بچه ات نیست که گذاشتیش کنار بمیرد. فقط یادت میرود که چقدر الکی از این داستان خوشت آمده و اصلاحش میکنی.

2- آیا زاویه دید را درست انتخاب کردی؟ و آیا الکی از زاویه دید خارج نشدی؟ بعضی ها فکر میکنند خیلی هنرمندند. همین طوری، ییهو می بینی زاویه دید را عوض میکنند. آخر آدم حسابی منطق این کارت چیست؟ ببین فریدون جیرانی در فیلم شام آخر چطور در آخر فیلم از زاویه دید پلیس داستان را تمام میکند. برو ببین.

3- دخالت مستقیم نویسنده در متن. یکی نیست بگوید حالا میلان کوندرا یک کاری کرد. کی گفت درست است؟ همین جوری هر چی دلت خواست میگذاری توی دهان شخصیتت فکر میکنی میلان کوندرا شدی؟ شاید بگوئید خوب بعضی ها خوششان میآید. بله درست است، خوششان میآید. اما تا حدی که خودشان موافق باشند.

4- نسبت روایت و توصیف. یک موقعی گفتیم هرچه توصیف بیشتر باشد سرعت روایت کمتر است و برعکس. توصیف سرعت انتقال اطلاعات حرکتی را کم میکند و به سرعت انتقال اطلاعات ساکن می افزاید.

5- آیا داستان بیش از حد درونی نشده؟ آیا نویسنده زیاد نرفته توی ذهن شخصیت یا شخصیت ها. ویرجینیا وولف این کار را باب کرد. اما باز هم باید رعایت تعادل بشود.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

6- جزئیات در داستان. یکی میگوید ببین سالینجر چقدر در داستانهایش به جزئیات می پردازد. اما از آنجائیکه آدم های پرمشغله مدرن دیگر حال و حوصله 40 صفحه توصیف را ندارند، در داستان تا حدی به جزئیات پرداخته میشود که اولاً حوصله خواننده سر نرود و ثانیاً با حذف آن به داستان لطمه ای نخورد.

7- مکالمه : مکالمه باید حاوی اطلاعات و پیش برنده داستان باشد. در ضمن در ایجاد تنش در داستان هم کمک کند. نوع پاسخ میزان تنش را ایجاد میکند.

8- آیا نقل و انتقال صحنه ها درست صورت گرفته؟ بعضی مواقع حس میکنیم که نقل و انتقال صحنه ها درست صورت نگرفته و به جای اینکه خواننده از خانه به خیابان برود از خانه به پارک سرکوچه رفته است!

9- آیا زبان و لحن در کل داستان یکسان است؟ اولاً توصیه میشود محاوره ای ننویسید. ثانیاً هر لحنی را انتخاب کردید سعی کنید در کل داستان همان را رعایت کنید. لاتی را لاتی بنویسید و جدی را تا آخر جدی. مگر یک آدم چند مدل حرف میزند.

10- آیا نویسنده تکیه کلام خودش را در دهان شخصیت ها نگذاشته. بعضی موقع ها ایراد میگیرند که این تکیه کلام یا این جمله از دهان شخصیت تو در داستان بعید است. آنجاست که باید فکر کنی ببینی این تکیه کلام و جمله خودت نباشد.

11- آیا داستان را از جای مناسبی شروع کردی؟ و آیا در جای مناسبی تمام کردی. توصیه میشود داستان را از نزدیکترین لحظه به نقطه اوج شروع کنید. و توصیه دوم اینکه چند پاراگراف اول داستانتان را حذف کنید. پایان داستان را هم میتوانید به چهار گونه باز خوب، باز بد، بسته خوب(Happy end) و بسته بد تمام کنید.

12- آیا میخواهید معما طرح کنید؟ پس معمائی طرح کنید که خواننده بتواند آن را حل کند. مگر خواننده شما بانک اطلاعاتی است که تمام ظرفیت های داستان شما را بفهمد؟ بعضی ها برای خواننده ارزش قائل نیستند. خوب خواننده هم برای تو ارزش قائل نیست. فکر میکنی خیلی کار شاقی میکنی؟

13. حال و هوا : داستان باید به گونه ای باشد که در همان ابتدای داستان آن را حس کنیم.

14. لحن داستان : آیا داستان لحن خاصی دارد یا نه. همانطور که گفتیم لحن بستگی به نگرش نویسنده دارد. نویسنده میتواند لحنی را متفاوت و یا حتی متضاد با حال و هوای داستان انتخاب کند.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

15. لحن باید در کل داستان یکسان باشد. مگر اینکه برای تغییر لحن داستان، دلیل منطقی و درستی داشته باشیم.

16. عقب و جلو رفتن های زمانی. دیگر رفت و برگشت های زمانی در داستان های مدرن، عملی عادی به حساب می آید. اما تا چه حد این رفت و برگشت ها درستند؟ آیا مدام به گذشته ارجاع میدهیم و روایت اصلی را از دست میدهیم. آیا کلاً در گذشته میمانیم و برگشت یادمان میرود؟ و آیا این برگشت به گذشته طوری نیست که در روایت سکته بوجود بیاید؟ رفت و برگشت خوب طوری است که احساس نشود که روایت از دست رفته است.

17. سیال ذهن: جریان سیال ذهن هم یکی از این حالات رفت و برگشتی است. اما باز هم برای خودش دلایل خاص خودش را دارد. پریشانی، آشفتگی، روان پریشی و.. باید علت این پریشانی و آشفتگی منطقی و برای خواننده قابل لمس باشد واگرنه...

18. آیا زمان و مکان مشخص است؟ و اگر مشخص نیست آیا عامدانه بوده است؟ بیشتر داستان ها در زمان و مکان مشخصی اتفاق می افتد که اگر قرار است داستان بیزمان و مکان نباشد برای خواننده قابل لمس باشد. اگر هم قرار است یک داستان فرا زمان و مکان باشد نباید هیچ ارجاعی به زمان و مکان خاصی داده شود. یا زنگی زنگ یا رومی روم.

19. جنسیت راوی مشخص باشد. این مسأله درست موقعی پیش می آید که راوی مخالف جنسیت نویسنده باشد. در اینصورت حتماً باید ارجاعات جنسیتی داده شود. مثال هایی مانند روسری، مانتو، احساسات رقیق زنانه مثل حسادت، لوس حرف زدن و... از ارجاعات زنانه، و صورت تراشیده، رفتار خشن و ... هم از ارجاعات مردانه است.

20. اطلاعاتی که در داستان به خواننده میدهید درست است؟ بعضی مواقع ما داستانمان را روی داده هایی بنا میکنیم که ممکن است این داده های اطلاعاتی درست نباشند یا منبع درستی نداشته باشند. اینجاست که باید در مورد چیزی که میخواهیم در موردش داستان بنویسیم تحقیق کنیم.

21. آیا داستان شبیه مقاله، گزارش، خبر، خاطره یا چیزی شبیه آن نشده؟ بعضی ها داستان را با چیز دیگری اشتباه میگیرند. مثلاَ میخواهند در داستان فخر فروشی کنند(مقاله گونه) یا خیلی چیزها را از خواننده پنهان کنند(گزارش) و یا فکر میکنند خواننده تمام چیزهایی را که ما میدانیم میداند و نیاز به باز کردن آنها نیست(خاطره). داستان باید شامل تمام عناصر خودش باشد.

22. آیا داستان از لحاظ منطقی درست است؟ و آیا این منطق تا انتها حفظ میشود. این مطلب حتی در مورد داستان های فانتزی، علمی تخیلی و کمدی هم صدق میکند. ا ین نوع داستان ها سعی میکنند منطقی جلوه کنند. داستان حتماً نباید قابل اتفاق باشد بلکه کافی است قابل اتفاق به نظر بیاید.

23. داستان را برای خودتان نوشته اید یا خواننده؟ همان چیزی که در مورد خاطره گفتم. در داستان نباید مسأله غیر قابل هضمی وجود داشته باشد. خواننده باید از تمام چیزهائی که نویسنده اطلاع دارد تا آنجائی که لازم است استفاده کند.

24. داستان های احساسی. بعضی از داستان نویس ها حس میکنند داستان احساسی قدرتمندی خلق کرده اند. اگر قرار است چنین اتفاقی بیفتد بهتر است با علم کامل باشد به طوریکه اشک خواننده را هم در بیاورد. به جای اینکه داستان را با آب پیاز بنویسید کلمات آب پیازی انتخاب کنید!

25. در هنگام نوشتن داستان به این اصول توجه نکنید. این اصول تنها زمانی کاربرد دارند که داستان را یک بار از روی احساس و تصویری که در ذهنتان داشته اید نوشته اید.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

طرح

طرح نقل حوادث یک داستان با توالی زمانی همراه با رابطه علت و معلولی است. این تعریف ای.ام.فورستر است در کتاب جنبه های رمان. بعضی از منتقدان به جدایی طرح از پیرنگ اعتقاد دارند (مثل فورستر) و بعضی هم ندارند (مثل جمال میرصادقی.

5 عملی که برای طرح نویسی انجام می دهیم.

1) نوع زاویه دید : این که چه زاویه دید برای داستانی که آماده نوشتنش هستیم مناسب است.

2) حوادث داستان چه چیزهائی هستند و این حوادث باید کجای داستان و با چه دلیل منطقی و محکمی اتفاق بیفتند.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

3) کشکمش : که درباره اش قبلاً صحبت کردم. کشمکش داستان از چه نوعی است: بر ضد خود، بر ضد طبیعت، بر ضد دیگران

4) شخصیت ها: شخصیت های داستان از چه نوعی هستند و کجای داستان باید وارد شوند تا بیشترین تأثیر گذاری را داشته باشند.

5) زمان : که با شروع داستان به حرکت در می آید و میتواند به صورت های زیر باشد

از گذشته به گذشته ( همواره در گذشته) مانند رمان های کلاسیک

از گذشته به حال یا آینده. ( که با تغییر افعال مشخص میشوند)

از آینده به آینده..

زمان حلقوی یا دایره ای. که از انتها به ابتدا برمیگردد.

زمان شکسته شده که معمولا در جریان سیال ذهن از آن استفاده میشود.

زمان برش خورده که از برش های مختلف زمانی برای نوشتن داستان استفاده میشود. مانند رمان خشم و هیاهوی فالکنر

توقف زمانی در داستان که یک زمان کوتاه را در مدت زمان بیشتری توصیف میکنند. مانند داستان لکه روی دیوار ویرجینیا وولف. برعکس آن گذشتن زمان در مدت کمتری مانند کتاب عقل آبی» نوشته شهرنوش پارسی پور.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

پیرنگ

پیرنگ را به دو دسته تقسیم میکنند. پیرنگ باز و پیرنگ بسته.

پیرنگ باز را معمولاً در داستان های رئال و مخصوصاً داستان های چخوف ملاحظه کرد. داستانهای با پیرنگ باز معمولاً بدجوری به واقعیت نزدیکند. به طوری که آدم احساس میکند داستانی که روبروی ماست واقعاً اتفاق افتاده.

در مقابل پیرنگ بسته هم همین طور است. با این تفاوت که روابط علت و معلولی ساختگی است. یعنی در داستان های سوررئال، فانتزی و غیرواقعی به کار میرود. از این حیث ادگار آلن پو یک استاد بلا منازع است. داستان های ادگار آلن پو داستان پیرنگند و با مراجعه به این داستان ها با مفهوم واقعی پیرنگ آشنا خواهید شد.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

 

تعلیق یا کشمکش

تعلیق یا کشمکش به سه دسته عمده تقسیم میشوند. جسمانی، عاطفی (درگیری با خود و وجدان)، زمان و مکانی ( انتظار کسی را کشیدن یا جایی را دیدن)

ـ جسمانی:

کشمکش جسمانی یا دست به یقه شدن و مبارزه فیزیکی شخصیت ها که با درگیری و کشمکش همراه است. این نوع کشمکش، دم دستی ترین نوع کشمکش است و در انواع فیلم های هندی، فیلم فارسی ها، فیلم های اکشن و فیلم ها و داستان های پلیسی عمومیت دارد. مثال بارز آن همان چیزی است که اول این متن آوردم.

ـ عاطفی:

کشمکش عاطفی یا جنگ با درون، نوع دیگری از کشمکش است که شخصیت با وجدان، فرهنگ جامعه، خانواده و اصول اخلاقی دست به گریبان است. مثال برای این نوع کشمکش: درگیری یک دزد با وجدانش (هزارتوهای بورخس/ بورخس)، درگیری یک دختر با ازدواج اجباری (عروس آتش/خسرو سینایی)، درگیری ذهنی یک مادر (زن وانهاده/سیمون دوبوآر)، درگیری یک مرد برای نیازهای خانواده اش (مرد خانواده/ با بازی نیکلاس کیج)، و...

ـ زمان و مکان:

کشمکش زمان و مکان یا کشمکش انتظار نوع سوم کشمکش است. این کشمکش معمولاً با انتظار برای حضور نفر در داستان یا رفتن به مکانی خاص است. برای این نوع کشمکش می توان مثال های زیر را بیان کرد:

قصر/ فرانتس کافکا: منتظر ورود به قصر و کشف دنیای رمزآلود آنیم.

در انتظار گودو / ساموئل بکت: انتظار آمدن گودو هستیم. گودوئی که شاید هیچ وقت نیاید.

مسافران/ بهرام بیضائی: همه در انتظار آمدن مسافرانیم.

چه کسی به سرهنگ نامه مینویسد/ گابریل گارسیا مارکز: در انتظار نامه ای برای سرهنگ هستیم. و ...

داستان خوب، داستانی است که از هر سه نوع این کشمکش به درستی بهره برده باشد.

- کلاه بر سر خواننده:

گاهی تعلیق فقط کلاهی است بر سر خواننده. این که بی دلیل کلمات را یکی یکی دنبال کند و بعد آخر سر بفهمد که سرش کلاه رفته است. پنهان کردن بی دلیل یک مسأله همیشه این را باعث می شود. وقتی در یک داستان پلیسی بی دلیل قاتل پنهان شده و هربار که بحث سر قاتل می شود خواننده را گول می زند، وقتی یک حرف از زبان یک شخصیت بی دلیل بیرون نمی آید و... اگر قرار است چیزی در داستان پنهان شود باید دلیل داشته باشد. دلیلی مثل حفظ آبرو، عذاب وجدان، جلوگیری از بحران یا رسیدن یکی از شخصیت ها به هدف مورد نظرش.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

دیالوگ یا گفت و گو

کارکردهای دیالوگ:

 شامل : انتقال و بیان احساسات : بیان احساسات شخصیت به فردی دیگر با دیالوگ

- انتقال اطلاعات : بیان گذشته و یا دادن اطلاعات در مورد شخصیتی دیگر با دیالوگ

- شخصیت پردازی : با نوع صحبت کردن، شخصیت پردازی شود. به عنوان مثال ترس با لکنت یا احساساتی شدن با تپق زدن و ...

- پیش بردن داستان : یا خلق تنش در داستان که میتواند با جر و بحث دو شخصیت همراه باشد و به صورت های دیگر

 

خصوصیات دیالوگ خوب :

شامل - ایجاز : یعنی حذف کردن زائدات از دیالوگ و پرهیز از بیان تعارفات معمول در دیالوگ مثل سلام و احوالپرسی ها و تعارفات دیگر، مگر با دلیل خاص منطقی

- رعایت شیوه بیانی شخصیت : یعنی دیالوگ با شخصیت هماهنگی داشته باشد و اگر شخصیت مورد نظر مربوط به فرقه خاصی است از تکیه کلام های آنان هم استفاده کند.

- سادگی : یعنی پرهیز از قلمبه سلمبه صحبت کردن مگر با دلیل خاص منطقی

- نامرئی بودن : یعنی رد پای نویسنده در داستان دیده نشود و دیالوگی که نویسنده دوست دارد از دهان شخصیتش بیرون نیاید.

برای اینکه با دیالوگ نویسی بیشتر آشنا شوید میتوانید به کتاب : راهنمای نگارش گفت و گو، نوشته ویلیام نوبل مراجعه کنید.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

لحن:

تعریف لحن: شیوه پرداخت یا زاویه دید نویسنده نسبت به اثر و موضوع داستانش است.

Mood: شیوه پرداخت خواننده نسبت به اثر

لحن میتواند، خنده دار، گریه دار، طنز، بی تفاوت و ... باشد. لحن طنز مثل تریسترام شندی اثر لارنس استرن. لحن بی تفاوت مانند بیگانه از آلبرکامو. لحن پوچ هم مانند بوف کور اثر هدایت

لحن باید با تم داستان هماهنگی داشته باشد. مگر در یک مورد که لحن جدی برای اثر طنز انتخاب میشود.

لحن باید ثابت و استوار باشد و تا آخر داستان همانگونه که در ابتدا بوده بماند. همچنین لحن باید با بقیه عناصر داستان هماهنگ باشد. به طوریکه در بوف کور همه شخصیت ها شبیه هم میشوند. همه چیز به همه چیز شبیه میشود. و همه چیز حالت پوچ لحن را به خود میگیرد. یا اثری مثل شاهنامه که تمام عناصر روایی به صورت حماسی و خرق عادت درمی آید.

لحن فردیت شخصیت ها را نشان می دهد. مثلاً لحن محاوره ای می تواند کودک بودن شخصیت، لحن ابتدایی و پر از غلط املایی نشان از بیسوادی و لحن فاخر نشان از حماسه ای بودن داستان بدهد.

لحن باید با عصر داستان هماهنگ باشد. هر عصر لحن خاص خودش را طلب میکند. لحن فاخر فردوسی، لحن کلامی حافظ و سعدی، لحن کوچه بازاری هدایت همه برای عصر خودشان زیبایی دارند. هیچ کس انتظار ندارد داستانی که در این عصر نوشته میشود مثل هدایت، سعدی، فردوسی یا کسی دیگر باشد. درمورد لحن دو تا استثناء در ادبیات فارسی هست و آنها هم شهریار مندنی پور و ابوتراب خسروی است. این دو اعتقاد دارند اگر انحطاطی که قبل از دوران مشروطه در ادبیات ما بوجود آمد، اتفاق نمی افتاد و ما مجبور به وارد کردن رمان از غرب نبودیم لحن داستانی همینی میشد که ما الان داریم ارائه میدهیم.

لحن متن را از سکوت در می آورد. و باعث میشود داستان از یک بعدی بودن در بیاید.

شگردهای ایجاد لحن در خدمت وانمود سازی حضور صدای راوی است و یکی از نتایجش باورپذیری داستان است.

لحن سازی اشتباه. آوردن صفت و قید اضافی نه تنها لحنی نمیسازد بلکه به لحن ضربه میزند. صفت و قیدهایی مثل اینها: زن سرزنشگر گفت، بی ریا خندید، با اندوه گفت، با درد راه میرفت. و ...

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

 ابزار لحن:

1. تجسمات و صحنه پردازی: انتخاب فصل، انتخاب زمان در روز، وضع آب و هوا و ... که معمولاً مربوط به فضا است. اگر بخواهیم فضا را مجزا از لحن بگیریم ( که باید بگیریم) این کارها به فضاسازی کمک میکند.

2. کنایه ها و استعاره ها: لحن کارکرد کلمات را عوض میکند و باعث میشود یک جمله عادی معنای کنایه و استعاره پیدا میکند.

3. انتخاب کلمات و حروف خاص (واج آرایی): واج آرایی کلمات. مثل حرف س که معنای سردی و سیاهی را القا میکند. حرف ه و ح که احساس راحتی را القا میکند. و حرف D در انگلیسی که آلن پو در داستان گرداب برای ایجاد حالت ترس و وحشت استفاده کرده.

4. تکرار عمدی کلمات و عبارت: که برای تاکید بر فضای داستان استفاده میشود. مثل تکرار ترانه گزمه ها در بوف کور که حس خفقان را ایجاد میکند.

5. ساختار جمله بندی: مثل آوردن فعل در ابتدای جمله که به فعل سرعت میدهد. زیاد کردن افعال معمولاً به سرعت انتقال اطلاعات داستان کمک میکند. و کم کردن فعل از سرعت آن کم میکند.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

زاویه دید

زاویه دید به 4 بخش کلی تقسیم میشود: اول شخص، دوم شخص، سوم شخص و راوی غیرقابل اعتماد.

الف) سوم شخص به سه دسته : دانای کل، سوم شخص محدود به ذهن و نمایشی تقسیم میشود.

1- دانای کل: زاویه دیدی است که در آن یک نفر از بالا به همه شخصیت های داستان اشراف دارد و میتواند وارد ذهن همه آنها بشود. دانای کل به دو دسته مفسر و غیر مفسر تقسیم میشود. دانای کلی اقدام به تفسیر روایت میکند. مثل لئون تولستوی و دانای کلی که اقدام به تفسیر نمیکند. مثل دانای کل های مدرن.

2- سوم شخص محدود به ذهن: زاویه دیدی است که یکی از شخصیت ها اقدام به روایت داستان میکند. تفاوت آن با دانای کل این است نمیتواند به ذهن همه شخصیت ها برود و فقط به حدس و گمان میپردازد.

3- نمایشی: زاویه دیدی که در آن راوی صرفاً مثل یک دوربین همه چیز را بیان میکند. به صورتی میتوان گفت اگر دانای کل و سوم شخص محدود به ذهن اقدام به تفسیر نکنند تبدیل سوم شخص نمایشی میشوند. مثل داستان های همینگوی

ب) دوم شخص : بعضی ها این زاویه دید را جزو تقسیم بندی های داستانی قرار نمیدهند. شاید به این علت که این زاویه دید بدل از اول شخص و سوم شخص است. تا حدی میشود این را قبول کرد. اما این زاویه دید را نمیتوان حذف کرد.

این زاویه دید بدل از اول شخص و سوم شخص است و معمولاً در زمانی انتخاب میشود که راوی یا توان روایت ندارد (مثل یک کودک، یا یک زندانی که دهانش بسته است) یا مجنون است و بیماری روانی دارد. البته میشود گونه ای از آن را حدیث نفس هم گفت. یعنی راوی با ضمیر تو با خودش حرف میزند. یک نمونه برای آن شهر جنگی اثر حبیب احمدزاده است.

ج) زاویه دید اول شخص : این زاویه دید هم به چند بخش تقسیم من راوی، تک گوئی تقسیم میشود.

1- من راوی که یکی از شخصیت های داستان است که با ضمیر من صحبت میکند. این راوی می تواند هم شخصیت اصلی قصه باشد و هم نباشد. اما ضمیر راوی من است و قصه را روایت میکند.

2- تک گوئی که خودش شامل دو دسته درونی و بیرونی میشود. تک گوئی، یک جور حرف زدن شخصیت با خودش است. راوی میتواند این تک گوئی را صرفاً با خودش – درونی – و یا به همراه وارد شدن شخصیت های دیگر به ذهنش –بیرونی – انجام دهد. برای تک گوئی بیرونی داستان «شوهر آمریکائی» از مجموعه پنج داستان اثر جلال آل احمد به همین صورت نوشته شده است.

د) راوی غیرقابل اعتماد : این راوی میتواند با هر ضمیری که دلش خواست صحبت کند. اما تفاوت آن  با دیگر راوی ها این است که با دلیل متنی میتوان ثابت کرد که راوی دارد دروغ میگوید. میتواند به طور غیر ارادی دروغ بگوید، یعنی بیماری روانی یا حواس پرتی داشته باشد. یا به طور عمدی. یعنی دروغ گفتن برای او سود داشته باشد.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

صحنه پردازی در داستان

تعاریف :

- صحنه در نمایش به معنای تزئینات قابل رویت صحنه نمایش است. اما در داستان به معنای مکان و زمان و محیطی است که عمل داستانی در آن اتفاق می افتد.

- به طور ناخودآگاه زمان حال و مکان شهر یا کشور نویسنده محسوب میشود. مگر اینکه با نشانه ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم به شهر اشاره شود. مثل برج ایفل در پاریس، سی و سه پل در اصفهان، میدان آزادی در تهران و...

- صحنه میتواند به معنا و مفهوم خاصی به کار رود. مثل کارکردی که در داستان های سوررئال، شگرف و نمادگرا میتواند داشته باشد.

- صحنه به حقیقت مانندی یا راست انگاری داستان کمک میکند.

- وظیفه پرداخت صحنه با راوی است و راوی است که با زاویه دیدش صحنه را توصیف میکند.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

وظایف صحنه :

1. محلی برای زندگی شخصیت ها و وقایع داستان. داستان باید در زمان و مکان معینی اتفاق بیفتد. تا بتوان توجیهی برای رفتار شخصیت ها پیدا کرد. مثل داستان داش آکل هدایت که محیط لاتی داستان توجیهی برای رفتار شخصیت ها است. مثال خوبی برای معین بودن زمان و مکان در داستان، مسخ کافکا است. کافکا در مسخ تمام اتاقها، زاویه ها و سوراخ موشهای خانه را توصیف میکند. البته در طول داستان.

2. ایجاد فضا و رنگ یا حال و هوای داستان : صحنه میتواند به داستان حال و هوای شاد، غمگین، پوچ، خفقان آور و ... بدهد به طوریکه خواننده به محض ورود به داستان آن را حس کند. حال و هوای خفقان آور مثل داستان بوف کور، فانتزی در داستانهای فانتزی، عاشقانه مثل بربادرفته مارگارت میچل و ...

3. میتواند بر نیتجه داستان تأثیر بگذارد. مثل داستان گیله مرد که فضای عصبی کننده بر شخصیت ها تأثیر میگذارد و باعث میشود یکیشان دیگری را بکشد. یا فضای پر از شکی که باعث شده راوی در بوف کور همسرش یا همان زن اثیری خودش را کور کند و بکشد. یا فیلم عروس آتش که محیط عشیره ای حاکم بر داستان باعث خودکشی زن و مردی که عاشق هم هستند میشود.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

اجزای صحنه :

1. محل جغرافیایی داستان

2. کار و حرفه شخصیت ها و راه و روش زندگیشان

3. زمان، فصل و دوره داستان.

4. محیط کلی و عمومی شخصیت ها: پس زمینه محیطی که داستان در آن اتفاق میافتد. مثل محیط مذهبی، فرهنگی، مقتضیات فکری، خلقی، عاطفی. میتواند پس زمینه یک کشور، یک خانواده و یا یک قوم و عشیره باشد. مثل فیلم عروس آتش که اشاره شد.

چند نکته دیگر :

1. توصیف صحنه در داستان مدرن جزئی از عناصر داستان شده و نباید به گونه ای باشد که با حذف آن در داستان هیچ اتفاقی نیفتد.

2. از وسط صحنه شروع کند. یعنی خواننده را به وسط داستان پرت کنید تا با صحنه خو بگیرد.

3. میتوانید از شوک هم استفاده کنید. اما تعداد شوک ها باید کم باشد تا از تأثیرش در داستان کم نشود.

4. معمولاً داستان کوتاه در یک صحنه اتفاق می افتد. و توصیه میشود از تعدد صحنه در داستان کوتاه استفاده نشود.

5. توصیفات تکراری در داستان نداشته باشید. یک بار توصیف برای خواننده بس است. خواننده آن را در ذهنش نگه میدارد. در داستان های حلقوی هم فقط اشاره به صحنه ای که قبلاً توصیف شده میتوان حلقوی بودن داستان را ایجاد کرد.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

تکنیک های نقل و انتقال صحنه ها (تغییر فضا)

1- قطع کردن و فصل دادن. که راحت ترین و پر کاربردترین تکنیک است.

2- احساسی : یک احساس از صحنه اول تا صحنه بعدی ادامه داشته باشد. به مثال زیر دقت کنید : انگار کابوس دیده باشد. شماره پلیس را گرفت. مغزش کرخت شده بود. / وقتی افسر پلیس رسید هنوز مغزش کرخت بود.

3- اشیا : یک شی از صحنه اول تا صحنه دوم مورد استفاده باشد.

4- شرایط جوی : شرایط جوی از صحنه اول تا صحنه دوم بر شخصیت ها تأثیر گذاشته باشد. مثل بارانی که شخصی را خیس میکند و یا گرمایی که کلافه شان میکند.

5- اشاره به زمان : در انتهای زمان اول و ابتدای صحنه دوم به زمان اشاره شود و یا کلاً در ابتدای صحنه دوم به گذشت زمان با ساعت اشاره کرد. مثل نیم ساعت بعد و ...

6- اسم شخصیت ها : با اسم یک شخصیت از صحنه اول به صحنه دوم برویم.

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

روایت

روایت چیست؟ روایت ارتباط بین حوادث داستان، واقعه سرگذشت و حالت آن است. اما خود روایت به سه شیوه متفاوت بیان میشود.

نقلی : در روایت نقلی خواننده توفیق تماشای حادثه را ندارد. صرفاً بیان ارتباط بین حوادث است و سرعت انتقال اطلاعات از نویسنده به خواننده بالاست.

توصیف : روایت بر اساس توصیف گفته میشود. زمان متوقف میشود یا به صورت عمودی حرکت میکند. سرعت انتقال اطلاعات به شدت پائین میآید و خواننده میتواند نفسی تازه کند.

گفت و گو : روایت صرفاً براساس گفت و گو بین دو یا چند نفر بیان میشود.

7 سؤال اصلی روایت:

1.      راوی کیست : چه کسی روایت میکند؟  2.      مخاطب راوی کیست : چه کسی با چه کسی حرف میزند؟ 3.      زمان و مکان : کجا و چه زمانی حرف میزند؟ 4.      زبان راوی : چه کسی با چه زبانی حرف میزند؟ 5.      اقتدار : راوی تا چه حد قابل اعتماد است.؟ 6.       انگیزه : چرا روایت میکند؟

7.      موضوع : درباره چه روایت میکند؟

 

شخصیت پردازی

روش های شخصیت پردازی

1) توصیف و تشریح مستقیم :

توصیف فیزیکی یا ظاهری، توصیف افکار و توصیف احساسات شخصیت. که در رمان های کلاسیک کاربرد زیادی دارد. میتوانید مراجعه کنید به فصل اول رمان بربادرفته اثر مارگارت میچل که به توضیح افکار اسکارلت و دو برادری که با او هستند می پردازد و سعی میکند با این کار این سه نفر را به ما بشناساند. تا پایان رمان هم همین اتفاق ادامه پیدا میکند.

برای دانای کل رمان کلیدر، سوم شخص رمان رود راوی از ابوتراب خسروی و رمان هیس از محمدرضا کاتب مثال زده شد.

2) شخصیت پردازی با رفتار و گفتار : این روش اما مدرن تر است. شما با رفتار و گفتار.

شامل بخش های زیر است. که این روش با بررسی داستان چگونه چوپان دروغگو دیگر دروغ نگفت از خودم بررسی شد.

الف) توجه به جزئیات ویژه بر حرکت : انتظار و بی حوصلگی، عصبیت و چیزهای دیگر که با تکان دست و پا یا کارهائی شبیه این انجام میگیرد.

ب) محیط برای شخصیت پردازی : چیدمان محیط متعلق به فرد مانند عکس های روی دیوار یا لوازم شخصی توی اتاق

ج) استفاده از واکنش فرد به محیط: زمین افتادن، وارد شدن به جائی و چیزهای دیگر. در داستان من با توصیف محیط و افرادی که توی کافی شاپ هستند انجام شده بود.

د) واکنش نسبت به دیگران : توی داستان من هفت بار به موهای افراد و خودش ارجاع داده شده بود. همین طور در مقابل فرد جدید توی کافی شاپ و همین طور افرادی که توی تاکسی بودند دافعه نشان میداد.

ه) گفت و گو : که مهم ترین روش شخصیت پردازی میتواند باشد. شخصیت با گفت و گو و نوع و لحن آن شخصیت خود را نشان میدهد. میتواند دافعه یا جاذبه ای که نسبت به افراد دارد را با نوع گفت و گو نشان بدهد.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

4 جنبه شخصیت

شخصیت از 4 جنبه، شخصی، خانوادگی، اجتماعی و حرفه ای تشکیل شده است.

جنبه شخصی: لحظات تنهایی یک شخصیت. این که شخصیت از چه سرگرمی ها، نوستالژی ها و مخفی کاری هایی در اتاق یا ذهنش برخوردار است.

جنبه خانوادگی: هر شخصیتی می تواند تنها یا خانواده دار باشد. اما حتی اگر تنها باشد، مطمئناً پدر و مادری داشته است. یا کسی که قبلاً خانواده اش بوده یا قرار است خانواده اش باشد. طرز رفتار شخصیت با خانواده جنبه دوم اوست.

جنبه اجتماعی: نوع برخورد با شخصیت هایی که در اجتماع می بیند

جنبه حرفه ای: نوع کار و میزان درآمد می تواند در شخصیت تأثیر مستقیم داشته باشد. حتی نوع برخورد با همکاران و هشت ساعت زندگی اش در محل کار می تواند در روند کلی داستان اثر گذار باشد.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

نکات پایانی برای بازنویسی داستان

1) عنوان داستان: آیا عنوان، مناسب داستان هست؟ انواع عنوان: بی ربط، مربوط، جزئی از داستان، کلید داستان

2) غلبه یک عنصر بر داستان: غلبه عنصر حادثه و شخصیت معمول تر است. اما غلبه فضا، طرح، پیرنگ و ... هم می تواند استفاده شود.

3) شخصیت اصلی داستان کیست؟ شخصیت های اصلی، فرعی و مرکزی (آدم کشها اثر ارنست همینگوی دارای شخصیت مرکزی است)

4) کشمکش: درونی و بیرونی یا فیزیکی و ذهنی

5) نحوه تکامل داستان: گره افکنی و گره گشائی. گره گشائی گاهی اوقات ممکن است به ذهن خواننده سپرده شود. مثل تمام فیلم های کیارستمی

6) روش شخصیت پردازی: (مسقیم و غیرمستقیم) یا (با دیالوگ، عمل، در حوزه روان و احساس)

7) زاویه دید: اول، دوم و سوم شخص و دانای کل

8) صحنه اصلی در چه دوره دورانی است: زمان و مکان داستان چگونه است

http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران

9) دوره داستانی: دوره تاریخی و جغرافیای مکانی داستان منظور است.

10) حادثه ابتدائی: داستان باید با همان جمله اول آغاز شود.

11) خلاصه داستان: خلاصه داستان باید وجود داشته باشد تا به روند از ابتدا به انتها رفتن داستان کمک کند. یا چگونه از تعادل اولیه داستان به تعادل نهائی در داستان برسیم.

12) پایان بندی: شامل فاجعه، Happy end و رها شده به خواننده.

13) نقطه اوج: جائی که گره افکنی به اوج خود رسیده.

14) نقطه فرود: نقطه ای که گره گشائی شروع میشود.

15) تأثیر داستان: آیا داستان به طور زیرپوستی تأثیری مثل غم، شادی، طنز و ... دارد؟

16) واقع گرا یا واقعی: آیا اگر کسی داستان را بخواند نمیگوید این داستان واقعی نیست؟ داستان نباید به جمله { این داستان واقعی است} نیاز پیدا کند.

17) نوع روایت: خطی، غیر خطی، تو درتو، از انتها به ابتدا و ...

18) داستان کامل است؟: آیا داستان میتواند تکه ای از یک داستان بزرگتر باشد؟ منظور مجموعه داستان های به هم مربوط است. کتاب های سالینجر، کتاب عقده ادیپ من (فرانک اُکانر) و دوبلینی ها اثر جویس

19) درونمایه داستان.

20) همذات پنداری.

21) نمادپردازی: بعضی از عناصر داستان بیانگر چیزی فراتر از داستان باشند. مثل آلیس در سرزمین عجایب که با نمادپردازی ، نظام دادرسی انگلستان را زیر سؤال میبرد.

22) شخصیت قهرمان دارد یا ندارد؟: که این بیشتر در داستان های کلاسیک مرسوم است.

23) زبان خاص در داستان: مثل گویش یا لهجه در داستان، یا استفاده از بازی های زبانی مثل واج آرائی.

 http://nimdayereh.persianblog.ir

کانون داستانی نیم دایره، فرهنگسرای خاوران